حسن حسن زاده آملى
103
هزار و يك كلمه (فارسى)
نباشد و موضوع منقلب شود از جوهريّت به حقيقتى كه ضدّ جوهريّت است . و از شخص بارع در فنّ اين سخنان بسيار عجيب است . و اما جواب از كلام شيخ هر چند از ردّ كلام لاهيجى معلوم شد ليكن تفصيل مطلب در جواب شيخ اين است كه در حركت جوهرى ، هر چند درجات و مراتب صورت جوهريه متّصل در تبدّل و تغيّر مىباشند ، و هر حدّ و مرتبه از صورت جوهريه زياده بر يك آن بقا ندارد ، ليكن قدر جامع بين همه مراتب صورت در حول حركت محفوظ و باقى است . و مراد از قدر جامع سنخ وجود صورت است ، كه عرض وجودى دارد و شخصيّت وسيع دارد كه با همه تفاوت مراتب شخصيت آن وجود محفوظ است . پس هر چند تبدّلات و تغيّرات مراتب و درجات صورت جوهريه باقى نيست ، ولى آن حقيقتى كه اين مراتب مختلفه حدود و ظهورات آن حقيقت هستند باقى است از ابتداى حركت تا نهايت آن . مثلا يك فرد از انسان از اوّل تولد و شيرخوارگى تا سنّ شصت سال برسد در دوره عمر خود اطوار مختلفه را سير نموده و در هر طورى از آن اطوار اسم خاص و احكام مخصوص و آثار خاصّه دارد ، از رضيع بودن و صباوت و ترعرع كه قريب به بلوغ است و جوانى و كهولت و پيرى ، و تمام اين مراتب را شخص به حركت جوهريّه و تطوّرات ذاتيّه به آخر مىرساند ، مع هذا حقيقت شخصيّه او تغيير نمىكند و در همه اين مراتب همان شخص اول باقى است ، براى اين كه شخصيّت يك فرد ، جامع همه اين اطوار است . و لهذا چون ذات و حقيقت او محفوظ است هرگاه در جوانى جنايتى ، مثل قتل نفس ، از او صادر شود و در پيرى ورثهء مقتول بر او دست يابند او را قصاص مىنمايند ، و نمىتواند بگويد قاتل شخص جوان بود و من فعلا پير شدهام و شخص عوض شده است . هرگز اين عذر را نمىپذيرند و نبايد هم پذيرفت . پس ، به حمد اللّه ، اشكال عدم بقاى موضوع در حركات جوهريه مندفع شد . ( يك ساعت قبل از ظهر روز جمعه 18 محرّم 1414 ه ق -